تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم
برای خاطر بوی دریا و عطر نان گرم
و برفی که آب می وشود
و برای خاطر نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست دارم
چه کسی جز تو مرا نشانم می دهد
منی که چنین کم خود را می بینم
بی تو چیزی نمی بینم جز برهوتی گسترده
بین گذشته و امروز
تو را دوست دارم به خاطر اولین گناه
به خاطر وجود نازنینت
به خاطر قلب جاودانی که صاحبش هستم....
+
نوشته شده در ساعت توسط یه دوست

